چشماني نابتر از نبيد ...!

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم!

و فصل، فصل درو بود

و با نشستن یک سار  روی شاخه یک سرو

کتاب فصل ورق خورد.

و سطر اول  این بود:

حیات، غفلت رنگین یک دقیقه "حوا"ست.


برچسب‌ها: پست ثابت
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۷/۰۳ساعت 11:28 توسط ندا| |


محکوم به مرگ بودم حکم تو نجاتم داد

دستان پر از مهرت هی راه نشانم داد

در روشنی چشمت آهسته نگاه کردم

از ذوق تو را دیدن هی شور به پا کردم

 

مثنوی این روزهای من

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۳ساعت 17:10 توسط ندا| |


سلام

نمیدونم چی شد که دوباره دلم خواست اینطوری بنویسم

موهامو که کوتاه کرده بودم دوباره بلند شدن یکم کوتاه بلنده ولی خوب میشه بافتش

به سرم زده کوتاه بلندیاشو میزون کنم تا بشه راحت ببافمش 

اما میترسم 

میترسم ایندفه که موهامو کوتاه کنم دیگه بلند نشه

بیخیال...!

نیومدم حرف موهامو بکشم وسط

اومدم شاید تله پاتی بازم جواب بده

چند وقت پیش دو تا نرگس کاشتم که جفتشون برگاش زرد شد و ...

اما رفته بودیم یه جای خوب که پر از گیاه شنگ بود 

-خوردنش با آبغوره مث اینه که داری بستنی رو تو هوای سرد بخوری (البته به تعبیر من)-

یکیش با ریشه جدا شد منم تو گلدون کاشتم گذاشتمش تو بالکن یه هفته نکشیده رشد کرده 

بیخیال ...!

این رو هم نیومده بودم بگم...!

چقدر این وب خلوت شده دیگه کسی نیست 

البته حقم دارند من خودم که اینجا رو فراموش کنم بقیه هم فراموششون میشه دیگه

اما قول میدم بازم بیام آخ که چقد دلم واسه اینطوری نوشتن تنگ شده بود

از دستم در رفته اینروزا چندبار گفتم بیخیال

راستی من دیگه بزرگ شدم تا چند وقت دیگه میرم سر کار طرحم داره شروع میشه دیگه،

دیگه دارم میشم همون خانم پرستار توی نقاشیهام

قول دادم خوش اخلاق باشم اگه بذارن...!

که با این در اگر دربند در،مانم در مانم

نمیدونم بعد دوسال چی میشه فعلن که هوای رفتن زده به سرم 

نقشه ها دارم واسه دوسال دیگه اگه بذارن...!

فقط یکم باید زبانم تقویت بشه و فرانسه رو هم باید انگار شروع کنم 

اگه مشغله ها بذارن...!

نمیدونم چرا اینارو دارم به تو میگم تو که همه اینارو میدونی حتی بهتر از خودم

ببخشید من دیگه داره خوابم میگیره نمیدونم چی دارم مینویسم فعلن در پناه حق

 

 

پ ن : شنگ یا sheng گیاهی است دارویی و خودرو که بسیار با آبغوره خوشمزه میشه دیگه بقیشو خودتون سرچ کنید بخونید خوابم میاد. :)

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۲۸ساعت 2:40 توسط ندا| |


با توام

هر روز شماره ات را میگیرم

تو هنوز اشغالی

و یا در دسترس نیستی

دارم کم کم به تله پاتی مشکوک می شوم

گوش کن

مومن اینچنین کافر می شود!

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۷ساعت 21:18 توسط ندا| |


 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ساعت 14:17 توسط ندا| |


این استتوسکوپ به چه دردی می خورد

وقتی نیست قلبی برای تپیدن!

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ساعت 2:16 توسط ندا| |


تو تنها اتفاق بى تكرار روزگار منى و من هنوز به تله پاتى ايمان دارم.
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۷ساعت 2:31 توسط ندا| |


بارون صدای احساسه

نم بارون چشاتو میشناسه

تو رو از دست دادم

تو یه لحظه آدم دنیاشو میبازه

تلخه سکوت این خونه

آخه غیر از خدا کی میدونه

تو دلم آتیشه با تو بهتر میشه حال این دیوونه

این روزا سخت تر از اونه که باور کنی

مگه میشه با یه خاطره سر کنی

تو میدونی من چیزی نگم بهتره

تو دنیا کی از ما عاشق تره

یه جوری هق هق زدم صدام زخمیه

این اون دردی که نمی فهمیه

یه دفعه پرپر شد پر پروازمون

گرفته است چقد دل آسمون

من دلخورم تو هم هستی

ولی باز این غرورو نشکستی

چی شده بی خوابی

تو که راحت رو من چشماتو می بستی

درگیر درد مجنونم

مردم میگن که دیوونم

مگه تنها تنها میری زیر بارون که من پریشونم

این روزا سخت تر از اونه که باور کنی

مگه میشه با یه خاطره سر کنی

تو میدونی من چیزی نگم بهتره

تو دنیا کی از ما عاشق تره

یه جوری هق هق زدم صدام زخمیه

این اون دردی که نمی فهمیه

یه دفعه پرپر شد پر پروازمون

گرفته است چقد دل آسمون …

 

 روزای سخت - مرتضی پاشایی -

فقط خودتون باید play کنید

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۱۵ساعت 1:32 توسط ندا| |


روزی خواهد رسید که من می آید 
و پاییز را درآغوش می کشد 
و دیوانه وار می خندد
آن روز شهریوری

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۳ساعت 17:20 توسط ندا| |


برای رفع دلتنگی همان چند ثانیه کافی بود

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۹ساعت 18:32 توسط ندا| |